این سئوالیه که روزی هزار بار از خودم می پرسم:
بچمون چی می خواد بشه؟ یا چی باید بشه؟
به قول خانم دکتر بیست بیست بیست بگیره؟ مثل فلپس نابغه ورزشی شه؟ اهل شعر باشه ؟ اهل ریاضی یا کارهای سخت؟ یه دکتر یا مهندس معروف؟ یا یه آدمی که بلده چه جوری خوب زندگی کنه؟ مثل دخترهای آقا کاظم تو نو نهالی انگلیسی رو خوب حرف بزنه؟ مثل مینو در 5 سالگی استاد ادبیات فارسی باشه؟ مثل هستی، گرم خو و شاد باشه؟ مثل مهراد زیرک و تیز بین و احساساتی؟ مثل مامانش هنرمند باشه یا مثل باباش یه آدم الکی خوش؟ولی همیشه خوش ؟
نمی دونم. و اصلا نمی دونم که من باید این رو انتخاب کنم یا ببینم خودش چی انتخاب می کنه؟
من همیشه در درون خودم پدر و مادرم رو ستایش کردم به خاطر اینکه ما (هر 5 تا مون رو) مجبور به رفتن راهی نکردن و ما خودمون انتخاب کردیم و جالبه در 5 مسیر کاملا متفاوت! و الان هرکدون از ما از زندگیش راضی تر از دیگریه، ولی دلم نمی آد این کار رو با بچه هامون بکنم؟ نمی دونم این سیستم هنوز هم جواب می ده یا نه؟
ولی یه چیز رو مطمئنم و اون اینکه می خوام بچمون هر چی که می خواد بشه لکوموتیو باشه نه واگن! یعنی خودش بره . سرعتش مهم نیست مهم اینکه خودش بره نه اینکه بکشنش و در نتیجه حتی وقتی هم که نیرویی پشتش نبود از حرکت باز نایسته.
آیا باید ما آیندش رو طراحی کنیم؟ اگر نظر من و مادرش در مورد طراحی آینده بچه یکی نبود اونوقت چی؟ خیلی برام مهم که چی می خواد بشه.
چه کسی به عنوان پدر الگوی من خواد بود؟ پدرم؟ علی معظمی؟ کاظم شرفی؟ مهدی مقامی؟نوید چینی فروش؟ بهترین پدری که تا حالا دیدم کی بوده؟
می شه تو دنیای امروز صبر کنی ببینی بچه چه وقت عاقل می شه و خوذش چی رو انتخاب می کنه؟
اصلا دوست ندارم دنبال فوتبال بره.
هرگز نمی ذارم کسی از هوشش تعریف کنه و همه فقط مجازند حافظه و پشتکار و تلاشش رو تحسین کنند.
اولین دروغی رو که بهم بگه خودکشی می کنم. من یادم نمی آد دروغ بزرگی به بابام گفته باشم. چون هیچ وقت ازش نترسیدم.
دوست دارم تو زندگیش خدا رو از همه بیشتر دوست داشته باشه . . . .. قهرمان المپیک هم نشد نشد. امامعلی حبیبی قهرمان المپیک بود. صادق هدایت بزرگترین نویسنده بود، کردان دکتر بود و احمدی نزاد رئیس جمهور و خمینی رهبر. آیا اینها همه سعادتمند بودند؟ دنیا و آخرت؟
نمی ذارم بفهمه دین چی چیه. خدا خودش اونقئر بزرگ هست و بلده که چی جوری به کوچولوی ما یاد بده که راه راست چیه.
